واسه ما ممنوعه
FoRbId EvErY ThiNg FoR uS 

مجموعه آثار دکتر علی شریع مجموعه آثار دکتر علی شریع
تمام آثار دکتر شریعتی شامل کتاب، فیلم ویدئویی و سخنرانی
پودر سفید کننده دندان
قویترین سفید کننده گیاهی در 5 دقیقه
رفع زردی،جرم و تقویت مینای دندان
X
تبلیغات در بلاگ اسکای

وقتی یه چهارتا دیوار کنار خونه شما ساخته میشه یه چیزی تو وجودت شکل میگیره و به آدمای تو اون خونه اسم همسایه میذاری، همسایه ایی که گاهی از شادی هات بهش میگی و گاهی از غصه هات،اما چیکار میشه کرد اگه همون همسایه بشه دردت ؟

نمیدونم چرا بعضیا خیلی راحت به خودشون اجازه میدن تو زندگی دیگران دخالت کنند و راحت گناه کسی رو پاک کنند. نمیخوام خودمو از همه جدا بدونم و بگم هرگز غیبت نمیکنم، هرگز دروغ نمیگم، اما میدونم که خدای من با باورایی که من دارم این نیست که دائم جانماز آب بکشیم و قرآن بخونیم، کاش اینو یکی به ... میفهموند.  

کاش میشد واسه یه مدت تنها باشم و هیچ کس و هیچ چیز این تنهائیمو به هم نمیزد به زمان لازم دارم  

کاش میتونستم به ... بفهمونم که کاش به جای حرف مردم به باورای من احترام میذاشتی و سعی میکردی واسه یکبارم که شده به حرفای من گوش بدی  

واسه توئی که عادت داری گناه مردمو پاک کنی و به جای امر به معروف و نهی از منکر، فتوا صادر میکنی بدون نه از دستت ناراحتم و نه واسم مهمه که چی میگی فقط خیلی راحت میبخشمت چون میدونم که این کارا عادتت شده و قرار نیست ترکش کنی، من از مردنت ناراحت نمیشم از این ناراحت میشم که چطور میخوای جواب آبروی مردمی رو که بردی رو بدی اما باور کن من بخشیدمت ولی نمیخوام هرگز ببینمت  

میـــــــــــــــــــــــــــــــخوامـــــــــــــــــــــــ تنهــــــــــــــــــــــا باشـــــــــــــــــــــــــــــــم

[ چهارشنبه 3 اسفند ماه سال 1390 ] [ 12:25 PM ] [ غریبه ]

شب ۲۷ حرکت کردیم و ایندفه به دلایلی دیر رسیدیم و وقتی سوار شدیم مجبور شدیم بریم ته اتوبوس که اینقدر غر زدیم و سرو صدا کردیم که بلاخره یه جای خوب واسه خودمون پیدا کردیم، البته به ما گفته بودند که ظرفیت تکمیل نشده و اتوبوس جا داره که وقتی سوار شدیم، دیدیم واسه جا دارند تو سرو کله هم میزنند که اینجا جا داره از برنامه ریز برنامه کمال تشکر رو به جا بیارم. .ولی باور کنید جو گروه طوریه که اگه میخواستیم تا آنتالیا هم بریم واسه مسابقه رقص گذر زمان و دوری راه بهمون نمیگفت. 

همیشه تو اتوبوس منو یکی از دوستام جزو شرا تو دخترا محسوب میشیم و کلا همه جوره پایه هستیم اما رفتار و حرکاتمون نه خزه نه جیغ که هرکسی بتونه هرچی دلش میخواد بهمون بگه. 

شب اول من رفتم اتاق خواب راننده و دل سیر خوابیدم البته کسی شاکی نبود چون اگه من بیدار بودم کسی نمیتونست بخوابه به خاطر همین بچه ها راضی بودند نگاه های چپ چپ راننده رو تحمل کنند اما صدای منو نه !!!!!!!!!!! 

بلاخره حول و حوش ساعت 9 صب رسیدیم بندر عباس و اونجا سوار لنج شدیم و حرکت کردیم سمت قشم. مثل دریا ندیده ها از دریا عکس میگرفتیم وا ونجا گروه ما جزو کسایی بودند که خیلی سر و صدا راه انداخته بودن و توجه همه رو به خودشون جلب میکردند،دست میزدن، میخوندن، میرقصیدن و به قول معروف گرد و خاک راه انداخته بودن  

تقریباً یه 40 دقیقه ایی تو راه بودیم و بعد سوار اتوبوس شدیم و رفتیم جنگل حرا، که اطرافش بازار بود و تمام کاراشون از صدف که واقعاً زیبا بود البته خیلی چیزا توجه منو جلب میکرد مثلاً طرز لباس پوشیدنشون، لهجه، ماشینایی که تو عمرمم ندیده بودمو مثل ماشین ندیده ها دائم کنارشون وایمیستادیم و عکس میگرفتیم .یه چیزی که واقعا تاسف آور بود این بود که واقعاً شهر کثیفی بود و به نظر من نفش کشیدن توش باعث بیماری میشد تو جنگل حرا سوار قایق موتوری شدیم و ظرفیتش 6نفره بود تو قایق کلی دست زدیم و خوندیم و عکس گرفتیم و دائم به قایق ران میگفتیم تند برو که اصلا محل نمیذاشت و حرص همه رو در آورد و تقریبا همه ضایع شدیم و همین آروم رفتنش باعث شد دیگران موقعیتو غنیمت بشمارند و ما رو خیس کنند و ما هم دیدیدم کم آوردیم خودمونو زدیم به اون راه ( همون راه دیگه اصرار نکنید نمیگم)  

بعد از جنگل حرا هم بردنمون بازار درگهان و کلی اونجا از خودمون خرید در وَکردیم اما چیزی که جالب بود این بود که همه اینقدر تیپامون خشمل بود که وقتی وارد بازار شدیم همه اینجوری نگامون میکردن  البته باز ما خودمون زدیم به اون راه، تقریباً یه سه ساعتی تو بازار بودیم  

بعد دوباره سوار اتوبوس شدیم و راهی پارک پایتخت شدیم هم واسه استراحت و هم واسه خوابیدن که تا ساعتای 12 تو چادرامون بودیم و کلی حرف زدیم و بعد راهی شدیم سمت ساحل و اونجا کلی آب بازی  کردیم  که باور کنید داشتم از ترس میمردم اخه من از آب میترسم ولی به روی خودم نیاوردم و مسابقه دو گذاشتیم اینم ناگفته نمونه من آخر شدم    

تقریباً نزدیکای ساحل یه چند نفر آتیش روشن کرده بودنو گیتار میزدند که ما هم بهشون اضافه شدیم و بعد از 4 ماه دست به گیتار شدم بعد یه مقدار خسته بودیم و دیگه رفتیم تو چادرامون شبو به صب رسوندیم و نزدیکای ساعت 6 بود که راهنمامون بیدارمون کرد که مثلاً بریم جزیره ناز که به گوشمون رسوندن ماشین خراب شده و زودتر از ساعت 12درست نمیشه ما هم که دیدیم بیکاریم همراه بچه ها رفتیم لب ساحل و کلی وسط بازی کردیم و وقتی خسته شدیم همگی باز رفتیم تو دریا و کلی باز بازی کردیم ولی هیجاش قشنگ تر از موج سواری نبود اینقدر خوش گذشت که نمیتونستیم از آب دل بکنیم و بیایم بیرون ولی مجبور بودیم بیایم بیرون آخه قرار بود مجدداً ببرند بازار که ایندفه چون تیپ من خیلی افتضاح بود ترجیح دادم نرم و دوساعتی رو تنها نشستم و یه چیزی ناگفته نمونه که سرکاسه های شلوارم پاره شده بود و همه میگفتن تیپت قشنگه و بیا بریم اما به نظر من دیگه زیادی خز بود و قبول نکردم و بلاخره باز همه کنار اتوبوس جم شدیم و این سفر داشت به اتمام میرسید و کلی همه خسته بودند آخه تو این دو روز نه خوب خوابیده بودیم و نه خوب خورده بودیم فقط تا دلتون بخواد بدی کرده بودیم  

بعد از اینکه سوار اتوبوس شدیم تقریباً یه دو ساعتی هرکسی تو حال خود بود و همه ساکت بودند که باز شروع کردیم به شیطنت و اذیت کردن و دست زدنو خوندن و رقصیدن البته این حرکت فقط مختص آقایون بود و بازی کردن که یکی از بازی هامون این بود که به هرکسی یه عدد میدادیم و اگه اشتباه میگفتن بهشون اسم یه حیونو نسبت میدادیم که من شدم مارمولک دم بریده همه کلی خندیدم و تا رسیدن به دیار خودمون به این اسم صدام میکردن  

و رسیدیم به وعدگاه همیشگی که ایندفه ابوذر بود و چه قدر زود همه چیز تموم شد و مطمئنم این بهترین سفر زندیگم بود و امیدوارم دوباره تکرار بشه

[ سه شنبه 2 اسفند ماه سال 1390 ] [ 1:09 PM ] [ غریبه ]

وقتی حرف داری و اون حرف رو به همه میگی به جز ....،اون موقع اون همه به جای اینکه مرهم دردت باشن نمک پاش دست میگیرند و رو زخمات نمک میریزن. اون موقع است که پشیمون میشی چرا هنوز یاد نگرفتی سکوت کنی  

 

پ.ن: به احتمال خیلی زیاد فردا شب همراه گروه کوهنوردی بریم قشم امیدورام هیچ مشکلی پیش نیاد

[ چهارشنبه 26 بهمن ماه سال 1390 ] [ 10:25 AM ] [ غریبه ]

سراسیمه شروع به دویدن میکنم  

اما این عادت همیشگی ام نیست 

گاهی ترجیح میدهم سکوت کنم 

البته دیرگاهی نیست که میشناسمش 

و گاهی چنان دختر شروری میشوم  

که همه میگویند چه انرژی داری 

و اما در پشت سر چه میگوند 

را خدا خواهد دانست 

گاهی چنان ترس تمام وجودم را فرا میگیرد 

که حتی کوچکترین کلمات مرا میلرزاند 

احساس میکنم این کلمات 

ساخته شده اند تا با ما بازی کنند 

فقط همه چیز به زمان آن کلمه بستگی دارد 

حالم خوب ومثل همیشه خود را سرگرم کرده ام 

وبا غریبه وجودم روزگارم را 

همچون سهراب با تکه نانی میگذرانم 

و همچون فروغ زتدگی ام را 

در کوچه پس کوچه های شهرم 

با زنبیل زنی که به خرید رفته است جریان میدهم

[ یکشنبه 23 بهمن ماه سال 1390 ] [ 12:19 PM ] [ غریبه ]

زنگ زدم کانون سفیر میگم میخوام کمیسیون پر کنم اگه میشه میانترم زبانمو به جای شنبه، یک شنبه بدم. میگه نه خانوم نمیشه، اصلاً موندم این آقا با من چه مشکلی داره که تا فامیل منو میفهمه نه میاد سر زبونش ... 

به نظرم فقط دارم وقتمو هدر میدم.یکی بهم بگه بابا تو که اهل درس خوندن و اراده و نمیدونم از این حرفا نیستی چرا خودتو و دیگرانو سر کار میذاری؟ به احتمال خیلی زیاد تصمیم گرفتم این ترم ، ترم آخری باشه که کلاس زبان میرم و فعلاً خودمو درگیر کار و درس و دانشگاه میکنم به نظرم اینجوری بهتره، واسه ما همه چی ممنوعه

[ سه شنبه 18 بهمن ماه سال 1390 ] [ 11:55 AM ] [ غریبه ]

1 2 3 4 5 >>

.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آدمهای ساده را دوست دارم. همان ها که بدی هیچ کس را باور ندارند. همان ها که برای همه لبخند دارند. همان ها که همیشه هستند، برای همه هستند. آدمهای ساده را باید مثل یک تابلوی نقاشی ساعتها تماشا کرد؛ عمرشان کوتاه است. بسکه هر کسی از راه می رسد یا ازشان سوءاستفاده می کند یا زمینشان میزند یا درس ساده نبودن بهشان می دهد. آدم های ساده را دوست دارم. بوی ناب “آدم” می دهند
آمار سایت
تعداد بازدید ها: 3045

بک لینک طراحی سایت